از عروسي عمو مهدي تا اولين تكون دخترم
سلام قشنگم چطوری مامان؟ ببخشید دختر گلم یه هفته شده به وبلاگت سر نزدم شنبه ساعتای ٣ و نیم شب رسیدیم اما تا امروز نتونستم به وبلاگت سر بزنم قول میدم جبران کنم حالا بزار واست از این یه هفته بگم چهارشنبه صبح راه افتادیم به طرف بیرجند شب حنابندون عمو مهدی بود خوش گذشت اما من خیلی خسته بودم. فردا شبش هم عروسی بود یعنی پنجشنبه ١١ مهر جمعه اول شب هم راه افتادیم به طرف مشهد ونصف شب رسیدیم. اینقدر خسته بودم که تا دو روز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم. یکشنبه با مادرجون رفتیم پاساژ خسروی اما چون شهادت امام جواد(ع) بود بسته بود رفتیم فروشگاه پارچه عاقبتی و ملحفه ای های تشک وبالشتت رو خریدیم.یه پارچه صورتی با طرح دخترونه روش ک...




