زهرا جونزهرا جون، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

"زهرا" زیباترین هدیه خدا

از عروسي عمو مهدي تا اولين تكون دخترم

سلام قشنگم چطوری مامان؟ ببخشید دختر گلم یه هفته شده به وبلاگت سر نزدم   شنبه ساعتای ٣ و نیم شب رسیدیم اما تا امروز نتونستم به وبلاگت سر بزنم قول میدم جبران کنم حالا بزار واست از این یه هفته بگم چهارشنبه صبح راه افتادیم به طرف بیرجند شب حنابندون عمو مهدی بود خوش گذشت اما من خیلی خسته بودم. فردا شبش هم عروسی بود یعنی پنجشنبه ١١ مهر جمعه اول شب هم راه افتادیم به طرف مشهد ونصف شب رسیدیم. اینقدر خسته بودم که تا دو روز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم. یکشنبه با مادرجون رفتیم پاساژ خسروی اما چون شهادت امام جواد(ع) بود بسته بود رفتیم فروشگاه پارچه عاقبتی و ملحفه ای های تشک وبالشتت رو خریدیم.یه پارچه صورتی با طرح دخترونه روش ک...
17 مهر 1392

خرید سیسمونی...

سلام قشنگم. دیشب من و بابا ابراهیم و مادرجون با هم رفتیم بازار فردوسی برای دیدن و خریدن یه سری از وسایل سیسمونی.   مادرجون واست یه تخت گهواره خوشگل خرید. رنگش صورتیه مارکش میلاد و تاشو هم هست که وقتی بزرگتر شدی جمعش کنم که زیاد جامونو نگیره. دوست دارم قیمت چیزهایی که واست میخریم رو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدونی قیمت های قبلا چقدر بوده. تخت گهواره ات رو مامان فرزانه بعد از تخفیف گرفت ١٠٣٠٠٠ تومن.ازش عکس نگرفتم که واست بزارم انشاا... وقتی همه وسایلهاتو گرفتم عکس همه شون رو یکجا واست میزارم. راستی یه پک جغجغه ٤ تایی هم برات گرفتم فقط واسه خالی نبودن عریضه گفتم خودمم یه چیزی واست گرفته باشم. اونها رو گرفتم ١٠٠٠٠ تومن. قرار...
9 مهر 1392

اسم دخترم...

سلام نازنینم دلم واست خیلی تنگ شده عزیزم یه تکون هم که نمیخوری دل مامان خوش باشه.   عسلم هنوز واسه اسمت دو دلم نمیدونم اسمتو چی بزارم. من دوست دارم اسمت مذهبی باشه بخصوص عاشق اسم"فاطمه" ام اما اینقدر تو فامیل فاطمه داریم که وقتی صدا میزنی"فاطمه" ده نفر برمیگردن نگات میکنن. خواستم دنباله ی فاطمه، ریحان بزارم یعنی "فاطمه ریحان" اما میگن سنگین میشه. خواستم اسمتو"زهرا" بزارم اما چون خاله ات اسمش زهراست باز دو دلم. بابایی میخواد یه اسم امروزی تر داشته باشی اما هنوز سر اسمت به توافق نرسیدیم یعنی من هنوز تکلیفم با خودم معلوم نیست که بخوام با بابایی به نتیجه برسم. دخترم خودت کمکم کن مامان. تو الان ١٨ هفته و ٦ روزته فر...
7 مهر 1392

وقتي تونستم ببينمت...

روز اول مهر وقت سونو دكتر هاله سجادي داشتم. وقتي خانوم دكتر دستگاهش رو روي شكمم گذاشت مانيتورش رو به سمت من برگردوند تا بتونم ببينمت. خانوم دكتر گفت:"ببين اين ستون فقراتشه اين سرش و اين دستاشه..." من گفتم:"آخخخييييي اينم پاهاشه نه!!!!" گفت:"اره. چه بچه مؤدبي داري ببين به حالت سجده خودش رو جمع كرده. خوبه بچه مؤدب باشه اما نه تو سونوگرافي." گفتم:پس جنسيتش معلوم نميشه؟؟؟ گفت:"چقدر عجله داري تا تو بخواي پاشي ده بار قلت خورده" بالاخره قلت زدي طوري كه خانوم دكتر چشمها و بيني و حتي انگشتهاي دستت رو هم بهم نشون داد. الهي قربونت برم چقدر خوشكلي مامان. خانوم دكتر گفت:"بچه ات دختره." گفتم:دختره؟؟؟     گفت:"شديييد"...
6 مهر 1392

و اما امروز...

خوب دختر گلم رسيديم به امروز كه 6 مهره.   امروز نوبت دكتر داشتم(راستي بهت نگفتم دكترم خانوم دكتر فريبا حقي يه). صداي قلب خوشكلتو دوباره هم شنيدم الهي فدات شم ماماني با اون قلب كوچولوت... خانوم دكتر سونو ام رو ديد اما گفت بايد يه سونو بررسي ناهنجاريهاي مادرزادي رو هم برام مينوشتن. (آخه براي نوشتن سونو پيش خودش نرفتم حسش نبود.) زنگ زدم از خانوم دكتر سجادي وقت سونو گرفتم. حالا قراره 20 مهر برم براي سونو. از يه نظر ناراحتم كه چرا بايد دوباره برم سونو شايد برات ضرر داشته باشه اما از نظر ديگه خوشحالم چون دوباره ميتونم ببينمت قربونت برم. ...
6 مهر 1392

صدای قلب دختر گلم

سلام دخترم ببخشید دیروز نتونستم خاطراتتو کامل کنم اما امروز میخوام تا الانو بنویسم که از این به بعد به روز باشی.   روز ٣١ شهریور برای چکاب رفتم بهداشت. ماما برام صدای قلبت رو گذاشت... وای چه حس قشنگی بود وقتی صدای قلب کوچولوتو شنیدم... قلبت مثل گنجشک میزد. اینقدر قربون صدقه ات رفتم که نگو و نپرس... هنوز جنسیتت رو نمیدونستم اما از روی صدای قلبت فهمیدم دختری! چون صدای قلبت ضعیف بود. وقتی اومدم بیرون به بابایی گفتم که صدای قلبتو شنیدم اونم خوشحال شد،کاش اونم میتونست صدای قلب قشنگتو گوش بده. ...
6 مهر 1392

شروعي شيرين

سلام دختر قشنگم ميدونم دير شده اما ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است. ميخوام به اميد خدا از امروز شروع كنم به نوشتن خاطرات من و تو و بابايي... اميدوارم خدا كمكم كنه. ...
5 مهر 1392